كليپ free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
ببخشید تا چند وقت نمیتونم آپ کنم...
ممنون از محبتتاتون
فعلا خداحافظ
راستش چند روز بود اصلا حس آپ کردن رو نداشتم ولی امشب دیدم حس هیچ کاری جز آپ کردن وبلاگو ندارم...
خیلی روزای سختیه بچه ها...همه چیزایی که تک تکشون میتونه آدمو افسرده کنه با هم ریخته رو سرم...ولی امیدوارم همتون خوشحال و شاد باشین
امروز یه شعر که خیلی دوسش دارمو میذارمو 3 بیت شعری که خودم گفتم(البته زیاد قشنگ نیست ببخشید دیگه : دی)
....این شعر معروف فریدون مشیریه عزیزه که فکر میکنم تنها شعریه که باهاش گریه کردم :(

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
.
.
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
.
.
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به سنگ زدي نه رميدم نه گسستم
بازگفتم كه نه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي دردامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
.
.
.
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
"فریدون مشیری"
========================================================
ببخش اگه غم تو صدامه...ببخش اگه تو تموم کوچه ها جای پاهامه
ببخش اگه با غم مینویسم...ببخش اگه حرفامو میشکونم آروم تو سینم
ببخش اگه گفتم نگام به راته...ببخش اگه گفتم رضا باهاته
مرسی از اینکه بازم سر زدید به وبلاگ کوچولوی من ....بازم سر بزنینا!!...
بابای دوست جونام...
صدای پر زدن احساس را میشنوم
و نگاهت را بخاطر میاورم
و سکوت و چشمان بی قرارت را
نگاهت بر صورتم سنگینی میکرد
به یاد میاورم تو را
در آغوش باران
و رفتنت را بی من
از پس یک احساس کودکانه
صدای خنده هایت را
طنین انداز کوچه های بی قراری کرده ام
اما اکنون تو نیستی
و سکوت همه جارا فراگرفته است...
تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!
چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است كه به این مردم،
آسایش و
خوشبختی بخشیده است !!!
مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟
پس تا می توانی
خر باش تا خوش باشی.
امروز گرسنگی
فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به
نفهمیدن !

♥عشق از من و نگاه تو تشکیل می شود♥
♥گاهی تمام من به تو تبدیل می شود♥
♥آیا دوباره مثل همان سال های پیش♥
امسال هم بدون تو تحویل می شود؟
♥
♥
♥
------------------------------------------
عیدتون مبارک
ببخشید از این که چیزی نمیگم فعلا وقتش نیست
موفق باشید دوستای خوبم
بای
خوب نیستم... بیخودی گریه ام می گیره ... درد دارم! اما چه دردی؟؟؟؟ نمی دونم...!
انگار همه چیز خوبه ... فکر می کنم واقعاً هم هست ... اما من نیستم!
امروز بیشتر از همیشه احساس کردم که نیستم........... این اشک ها.... نه! خوب نیستم...
انگار دارم خفه می شم!
من نفس کم میارم گاهی... و امروز باز هم از همون گاهی هاست....
آيا آن احساس را مي شناسي؟
آيا آن احساسي را مي شناسي كه گاهي
به هنگام شوق و لذتي بسيار،
در ميهماني و مجلسي شاد،
ناگهان مي بايد سكوت كني و آرام گيري؟
آنگاه هوشيار بر تختي دراز مي كشي
به مانند كسي كه قلبش به ناگه به درد آمده است،
شادي و خنده همچون دود مي پراكنند،
و تو گريه مي كني، پيوسته گريه ميكني...آيا اين احساس را مي شناسي؟

